- جزئیات
-
Category: شاعران
-
COM_CONTENT_PUBLISHED_DATE_ON
-
نوشته شده توسط مدير انجمن ادبي هنري صبا
-
بازدید: 274

چقدر چشم کشیدم خطوط پیرهنت را
رسیده بود و نچیدم انار های تنت را
خدا چه معجزه ای کرد در بلوغ تو و من –
فقط نشستم و دیدم بزرگ تر شدنت را
چقدر دست مرا روی گونه هات کشاندی
چقدر ساده گرفتم حرارت بدنت را
چه عاشقانه نوشتی و عاشقانه نوشتی –
- زمان نامه نوشتن - نفس نفس زدنت را
به شرم بوسه فرستادی و گرفتمش از دور -
در امتداد نفس هات غنچه ی دهنت را
***
قرار بود به پایم هزار سال بمانی
قرار بود ببینم هراس زن شدنت را
تو در لباس عروسی قشنگ تر شده بودی
سیاه پوش نشستم ، سپيدي کفنت را