امتیاز کاربران
- جزئیات
-
Category: شاعران
-
نوشته شده توسط مدير انجمن
-
بازدید: 458

كاغذ ، دوباره يك قلم ، يك واژه ي سرد
خنديدنِ يك خاطره ، اما پُر از درد
عكسي شكسته در ميانِ قابِ احساس
يا بوسه اي از جنسِ خاكستر ، ولي سرد
يك قصه از تسليمِ قطره روي گلبرگ
دائم نگاهِ خيسِ من تكرار مي كرد
بايد صداي قاصدك را مي شنيدي
از آهِ من آكنده بود و بغض آورد
دلتنگيِ آغوشِ تو آن قدر گل كرد
تا گل شدم اما گلي پژمرده و زرد
رازي ميانِ اشك و لبخندم صدا زد
" مادر " نبودن واژه اي كم نيست ، برگرد !
محبوبه كاظمي
فروردين 83 - كرمان