- جزئیات
-
Category: شاعران
-
COM_CONTENT_PUBLISHED_DATE_ON
-
نوشته شده توسط مدير انجمن ادبي هنري صبا
-
بازدید: 355

شكست بغض دلش را ... شكست و گريه نكرد
«داري ميري؟... به سلامت...»نشست وگريه نكرد
نگفت حرف دلش را نگفت و سنگين شد
نگفت ... راه به گريه نبست و گريه نكرد
«بهت دوباره ميزنگم ... بايد برم ... خستهم»
بهانه بود تو ساكي كه بست و گريه نكرد
همين بهانهي ساده، همين نگفتن را
قبول كرد ... هميني كه هست و گريه نكرد
نگاه مضطربش مانده بود و قطرهي اشك
به چشم قرمز ماتاش نشست و گريه نكرد
دو چشم قرمز ماتاش ... نگاهشو دزديد
نگفت رفتن تو فاجعه است و ... گريه نكرد